6/11/2010
6/10/2010
وقتی زیادی سایبری می شویم
از روی مکث های تایپ کردن و انتخاب کلمه هام حال منو می فهمه. این که خودم هم اینا رو متقابلا می فهمم رو نمی دونم. دل گرم کننده است فکر کردن به آدم های صد سال پیش که سال ها منتظر پیک و پیام می موندن و روزگارشون رو با داده هایی که ظرف یک روزی در گذشته ها، طی یک نگاه و یک جمله، جمع کرده بودن سر می کردن... خطاهای شناختی توی رابطه ها احتمالا خیلی زیاد بودن اون روزگاران اما احتمالا به همون اندازه هم توقع آدم ها از شناختن و شناخته شدن هم خیلی پایین بود.
کلی بافی می کنیم،
سایبری می شویم،
تکنولوژی را می ستاییم تا روزگار بگذرد.
Labels: افکار پراکنده, من
6/03/2010
منِ پیشتر ها
دیشب به یه دلایلی که بر من پوشیده است و بر ناخودآگاهم نع*، رفتم سراغ دفترچه های یادداشت قدیمی ام. رفتم سراغِ قدیمی ترینشون که مال سال 82 بود. همه نوشته های اون سال رو یک نفس خوندم و شاخ درآوردم از آدمِ افسرده و تنهایی که اون سال بودم. فکر کنم اون سال به اندازه همه عمرم گریه کرده باشم! به تدریج از اول دفترچه که به آخرش می رسیدی می تونستی ببینی که چطور کم کم موفق شدم که از یک وضعیتِ ناخوب و چسبناک بیرون بیام و ذره ذره به این آگاهی رسیدم که باید چی کار کنم و کردم...
دلم برای لاله ای که اون همه غصه خورده بود و به خودش شک کرده بود حسابی سوخت. از طرفی کلی بهش امیدوار شدم که تونسته زندگی اش رو عوض کنه، از یک رابطه نادرست بیرون بیاد و بر افسردگی غلبه کنه. از طرف دیگه هم ندیدنِ واقعیت ها و ساده انگاری هاش خیلی ضایع بود!
خلاصه که نگاه کردنِ به نسخه قدیمی خودم خیلی عجیب بود. انگار نشسته ای پای صحبتِ یک دوستِ خیلی قدیمی و خیلی نزدیک و خیلی خیلی آشنا: اون برات از دردهاش می گه و ... تا بخواد نوبت به تو برسه که بگی نظرت چیه یا این که بهش راهکار ارائه بدی یا صرفا بهش بگی "درکت می کنم"، وقت تموم می شه و بدون حرف و بدون هیچی از هم جدا می شین.
* الان که خوب فکر می کنم حس می کنم که دلیلش رو می دونم: دیشب با تس و غزاله رفتیم کنسرت جاز دانشجوهای دانشگاه و یکی از آهنگ های خانومِ رهبر گروه در مورد سال 2005 بود، سالی که به قول خودش بدترین سال زندگی اش بود... شاید این منو پرتاب کرد به سالِ بد زندگی خودم...
Labels: افکار پراکنده, من
اشتراک در:
پیامها (Atom)

