‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان. نمایش همه پست‌ها

۱۲/۱۸/۱۳۸۸

قافله هشتم مارس

من عاشق این سرود کمپین ام:

جوانه می زنم
به روی زخم بر تنم
فقط به حکم بودنم
که من زنم، زنم ، زنم

چو همصدا شویم
و پا به پای هم رویم
و دست به دست هم دهیم
و از ستم رها شویم

جهان دیگری بسازیم از برابری
به همدلی و خواهری
جهان شاد و بهتری

نه سنگ و سارها
نه پای چوب دارها
نه گریه های بارها
نه ننگ و عارها

جهان دیگری بسازیم از برابری
به همدلی و خواهری
جهان شاد و بهتری

۱۱/۱۶/۱۳۸۸

یفقهوا قولی

عادت معمولمون شده این عصرها/شب ها که دونه دونه از دانشگاه می آییم خونه، شام می پزیم و به بقیه ملحق می شیم و شام می خوریم و حرف می زنیم و حرف می زنیم و چای و شکلات می خوریم تا وقتِ خواب. فکر کنم به خاطرِ تعدادِ غالبِ دخترهای خونه، در موردِ سرطان پستان و سنِ مناسب بچه دار شدن و قوانین ضد زن و مردسالاری در شرق و غرب و این داستان ها بیشتر حرف می زنیم... من از قوانینِ ضد زنِ ایران خیلی برای دوستام گفته ام و کلی هم با افتخار از جنبش های زنان و کمپین یک میلیون امضا داد سخن داده ام. چیزی که این وسط توجه هایدی رو بیش از همه چیز به خودش جلب کرده، قوانینِ مربوط به چند همسریه و این شده که هر از گاهی بحث رو برمی گردونه و می پرسه که: یعنی چه مدل مردهایی بیشتر این کارو می کنن؟ این بهشون جایگاه بهتری در اجتماع می ده؟ با این کار پز می دن؟
خلاصه منم هی تلاش می کنم که دقیق و درست توضیح بدم که نه، چند همسری توی جامعه ی شهری ایران واقعا چیز بدیه و فرهنگِ عامه مردم تا جایی که من دیده ام، مبنی بر تک همسریه و مردهای چند همسره بعضا از احترامشون پیش فامیل و آشنا کم می شه و غیره و ذلک... خلاصه بعد از کلی توضیح و تفصیل تقریبا امیدوار شده بودم که توی ذهن هایدی ایران مترادف با کشوری-که-مردها-در-آن-شونصد-تا-زن-می گیرند-و-بابت-آن-کلی-خوشحال-و-خرسند-می باشند نیست.

تا این که دیشب دوست هایدی اومده بود خونه ما و دو ثانیه بعد از معرفی ماها به هم گفت: اوه تو همون هم خونه ای ایرانی هایدی هستی؟ راسته که توی ایران مردها می تونن چند تا زن بگیرن؟

۱۲/۱۸/۱۳۸۷

1- کاریِ خوش بو، مخلوطی از گوشتِ فرداعلای نیوزیلندی و بادمجون و کدو حلوایی و گوجه فرنگی و سس کاری، برای خودش روی گاز غل غل می کنه. من برای خوردنِ کاری هیجان زده تر و هیجان زده تر می شم...
زمان می گذره،
روزگار هم،
عمر هم.

2- برای تس و ارن از قوانینِ طلاق در ایران می گم و از این که باید شوهرت به اندازه کافی روشن فکر(خودم از گفتنِ کلمه انتکتوال متعجب می شم... من روشن فکری رو با این تعریفم تنزل داده ام یا روشن فکری برای نسل ما خودش این قدر تنزل کرده؟) و فمنیست باشه که بهت موقع عقد حق طلاق بده... که شاید، تحت یه سری شرایط خاص، شما دو تا از نظر قانون کمی مساوی تر به حساب بیاین...
حالت تهوع می گیرم.

3- چهارشنبه سوری نزدیکه. بعد از گفتنِ داستانِ طلاق برای تس و ارن حوصله ندارم داستانِ چهارشنبه سوری رو هم براشون بگم... انگار همه ی انرژیِ ایران شناسوندنم تحلیل رفته باشه. بهشون قول داده ام که رقص ایرونی رو بهشون نشون بدم. شاید کمی برقصم و دنیا زیباتر بشه.

4- راستی هشت مارس مبارکِ همه ی زنان و مردانِ برابری خواه!

۱۱/۱۱/۱۳۸۷

نقشه گستردگی کمپین یک میلیون امضا.


۱۱/۱۰/۱۳۸۷

مراسم اهدا جایزه ی سیمون دوبوار به سیمین بهبهانی به نمایندگی از کمپین یک میلیون امضا را از دست ندهید.

۸/۲۳/۱۳۸۷

...
جهان دیگری بسازیم از برابری
به هم دلی و خواهری
جهان شاد و بهتری

مصاحبه با سازنده و خوانندگان آهنگ
متن و لینک آهنگ

من از متن آهنگش هم خیلی خوشم اومد.

۸/۱۲/۱۳۸۷

از آسیه امینی بخوانید: "زنانه زدایی" تا "زن زدایی"
از این تعریفِ "زنانه زدایی" خوشم اومد.

نکته اول - زنانگی و احساسِ گناه... این ترکیبِ علّی رو چه کسی توی ضمیر ما حک کرده؟ خود-زنانه- زدایی رو از کجا یاد گرفته ایم؟ چه جوری می تونیم کنارش بذاریم؟

نکته دوم - پست کردنِ مطلبی از دیگران به معنیِ تایید یا ردِ تک تکِ نوشته ها و نظرهای نویسنده نیست. پست کردنِ مطلبی از دیگران گاهی فقط یعنی: "این نوشته جالب توجه است، بخوانید!". همین...

۸/۱۰/۱۳۸۷

از نسرین بخوانید:
بکارت و حقارت


۷/۲۱/۱۳۸۷

گفت و گوی لوا و نازلیِ سیبیل طلا در مورد زبانِ ضدزن و وبلاگ نویسی در رادیو زمانه.

چیزی که من همیشه در نازلی ستوده ام، اینه که تلاش می کنه هنجارهای سکسیستی زبان رو توی وبلاگش بشکنه. نازلی موفق شده که آگاهانه از خودسانسوری ای که توی فضاهای مردسالارانه باهاش درگیریم رها بشه و به گوشه ای از این جریان تلنگر بزنه. هر چند که این گوشه ی کوچیک وبلاگستان، تاثیری روی هزاران سال انباشته ی زبانِ ضدزن ما نداره اما حداقل برای خودش حرکتیه...

اصطلاحاتِ ضد زن، کلمه های جنسیتی و جنسی ای که فقط به قصدِ تحقیر و خشونتِ مردسالارانه به کار می رن، کامنت های سکسیستی ای که برای نوشته های زن ها گذاشته می شه و عکس العمل زن ها به این کامنت ها، چیزیه که لوا و نازلی در موردش حرف زدن. امیدوارم که این گفت و گو ها رو بیشتر و بیشتر ادامه بدن.

یک قسمت ازمتن:
"...بنابراین این‌طور نیست که بنویسم و همه مشکلات زنان حل شود. این پروسه تا ابد مرا با این زبان درگیر نگاه خواهد داشت. نوعی درگیری که هر زنی که بنویسد تا ابد با مساله زبان خواهد داشت. نوعی درگیری که هر آدم همجنس‌گرایی که بنویسد تا ابد با زبان خواهد داشت. مساله ضد زن بودن یا مساله ضد همجنس‌گراها در بطن مردسالاری وجود دارد. تا زمانی که مردسالاری به شکل سیستم گفتمانی کلی وجود دارد، همه این‌ها وجود خواهد داشت."

۵/۲۲/۱۳۸۷

بروشور مربوط به لایحه خانواده.
(لطفا به بروشور یک نگاهی بندازین، نهایتا سی ثانیه وقت می گیره.)

۵/۲۱/۱۳۸۷

بازی وبلاگی لایحه حمایت از خانواده

دلیل اول: تشویق چند همسری و حمایت قانونی از مردانِ پولدار و نادیده گرفته شدنِ احساسات و زندگیِ جانورِ بی ارزشی به نامِ همسرِ اول
دلیل دوم: برداشته شدنِ شرطِ لازمِ وجودِ مشاورِ حقوقیِ زن در دادگاه های خانواده
دلیل سوم: پیچیده تر شدن و سخت تر شدن فرایند طلاق برای زنان (و صد البته که فقط برای زنان... مردان به یک تهمتِ "عدم تمکین" و به سرانگشتی می توانند طلاق بدهند)


از لوا بخوانید: این یک بازی وبلاگی نیست، عقبگرد فرهنگی است
از خورشید خانوم بخوانید: بازی وبلاگی برای اعتراض و اطلاع رسانی در باره لایحه خانواده
در میدان زنان بخوانید: مجموعه ای عالی از مقاله ها و نقدهای لایحه حمایت از خانواده

من از پرستو، صبا، یگانه، نازنین، رویا و آزاده دعوت می کنم توی این بازی شرکت کنن.

۵/۱۳/۱۳۸۷


برای این که آخر هفته ای سرگرم بشین:

۵/۰۵/۱۳۸۷

خشم جنسی*

به سلامتی کلیات لایحه حمایت از خانواده تصویب شد... از این به بعد هر کسی با در دست داشتنِ مدرکِ توانایی مالی و صد البته مدرکِ معتبر داراییِ عضو شریف می تونه همسرِ چندم انتخاب کنه... مبارکه!

کلا دقت کرده این که نداشتنِ عضو شریف بعضی از انسان ها رو ناقص العقل می کنه، ارزشِ دیه اشون رو نصف می کنه، اعتبارِ شهادتشون رو نصف می کنه و صد البته تواناییِ سفر کردن و کار کردن و نفس کشیدنشون رو هم منوط به اجازه کتبی و محضریِ انسان های -عضوِ- شریف- دارنده می کنه؟ واقعا این دویست گرمِ شریف چه قابلیت ها و لیاقت هایی که با خودش نمی آره!


خشمِ جنسی ترجمه ی پیشرفته ترِ penis envy است اگه درست یادم مونده باشه. Penis envy اون جوری که فروید تعریف می کنه ظاهرا زیادی عجیب غریب و خاصه اما خشم جنسی حالتِ کلی تری از بیزاری از مردانگی و مسایل و موضوعات و فرصت های ناشی از مردانگی است.

۳/۲۱/۱۳۸۷

تهوع، ترس، تهوع

ازش پرسیده ان که نمی خوای بری خونه و اونم گفته نه زنم بد عادت می شه.
صحبت سرِ ساعت نه شب جمعه اس، اونم توی آکلندی که جمعه ها ساعت 5 بعد از ظهر همه جا تعطیل می شه و ملت شروع می کنن به خوشگذرونیِ شدید... صحبت از مردیه که با افتخار، راست یا دروغ، اعلام کرده که نمی ذاره زنش از خونه بره بیرون. صحبت شاید از زن تخیلی ایه که وجود نداره (کسی زن و بچه این آقا رو ندیده) ... ولی آدمی این جا وجود داره که با منشِ دیکتاتوریِ خودش حال می کنه...

نکته اول: فرهنگ زیبا و دوهزار و پانصد ساله رو باید بالاخره صادر کرد که جهانیان مستفیذ بشن.
نکته دوم: می بینم که پتانسیل وجود داره برای آموزش چهره به چهره و جزوه حقوق زنان و از این حرفا...
نکته سوم: چنین آدمی تعریفش می شه پررو یا بیمار یا ترکیبی از هر دو؟
نکته چهارم: تنها نقل قولی که من با واسطه از این آقا شنیده ام همین یه جمله بوده... ولی اون قدر برام سنگین بود که نتونستم هضمش کنم. من اصلا این آدمو نمی شناسم و فقط یه بار باهاش سلام علیک کردم. چیزی که منو می ترسونه و منزجر می کنه اینه که قواعد بازی های مردسالارانه رو می شه به راحتی پیاده کرد... یه مظلوم لازم داری که به بازی تن بده و یه آدمِ بیمارِ مردسالار... یک زنی یه جایی توی خونه اش نشسته و بچه اش رو بزرگ می کنه و شوهرش برای خودش توی مهمونی می چرخه و حال می کنه.




۳/۱۳/۱۳۸۷


Iran Awakening

کتاب شیرین عبادی رو یه نفس خوندم و به تلاش برای بهبود حقوق زنان خوش بین تر و امیدوارترشدم.
هر کدوم از دادگاه هایی که می گفت برای من معادل کلی خاطره از روزهای دبیرستانم بود و مقاله های مجله زنان: دادگاه لیلا دختر سنندجی که خانواده اش همه زار و زندگیشون رو فروختن که بتونن ما به تفاوت دیه سه نفر مرد قاتل با دیه دخترشون رو بدن که بلکه قاتل ها رو اعدام کنن... دادگاه آرین دختر شیش هفت ساله ای که زیر کتک پدر و برادر ناتنیش مرده بود و دادگاه هیچ وقت قیومتش رو به مادرش نداده بود.

ابعاد فاجعه حقوق زنان در ایران عمیق تر از این حرفاست: قضیه کمتر بودن خون بهای زن از بیضه چپ مرد رو بگیر تا برسی به عدم صلاحیت زن برای قضاوت و شهادت و ... نامعادله ی وحشتناکی به نام طلاق: یک مرد با سه بار گفتن من طلاقت می دم می تونه شرعا و احتمالا قانونا زنشو طلاق بده اما زن با مدرک پزشکی قانونی ای که بگه شوهرش کتکش می زنه هم کاری از پیش نمی تونه ببره....

بگذریم، عاشق این تیکه از کتاب شدم که بعد از تصویب قوانین اسلامی، شیرین عبادی و شوهرش می رن محضر و شوهرش بهش حق طلاق و حق حضانت بچه هاش رو می ده که حداقل یه کم از نظر قانون با هم برابر بشن.
خوندن این کتاب و توصیه اش به دیگران رو توصیه می کنم!


۱۲/۲۴/۱۳۸۶

برای خالی نبودن عریضه

من اگه بودم به زن های اصلاح طلب رای می دادم. حداقل موقع تصویب قوانین خوشگل و خلاقانه ای مث لایحه حمایت از خانواده ممکنه صداشون در بیاد که لطف کنین چند همسری رو قانونی نکنین بی زحمت ...


۱۱/۱۱/۱۳۸۶

"نگاه کن! تو هیچ گاه پیش نرفتی، تو فرو رفتی..."

دوست داشتم خیلی بنویسم اما به شدت دچار خودسانسوریم. طبق معمول!
بسته شدن ماهنامه زنان عصبانیم کرد و بسیار بسیار ناامید... به نظرم کاری رو که با مفهوم فمنیسم کرده ان نمی شه خنثی کرد. تعریفش الان در ردیف توهین به مقدساته و این یعنی نقطه، یعنی تمام، یعنی برابری حقوقی زن و مرد و احترام به حقوق زنان کشک.

اولین بارهایی که به عینه با پدیده تعمد در پایمال کردن حقوق زنان روبه رو شدم، خوندن مصاحبه های جالب مجله زنان بود. این که چیزی رو که گنگ و مبهم حس می کنی، کلمه کنن و بذارن جلوت برام خیلی جالب و خیلی اثرگذار بود.

ناامیدم... فکر می کنم هزار سال دیگه هم قراره اخبار افزایش همسرکشی بشنویم به خاطر مستاصل شدن از نداشتن حق طلاق... خبر خودسوزی... خبر همه کارهای وحشتناکی که از آدما سر می زنه وقتی "آدم" به حساب نمی آن!

تعارف که نداریم، آدم به حساب نمی آییم!

۱۱/۰۹/۱۳۸۶


ماهنامه زنان هم توقیف شد...


مونده ام چرا این قدر دیر اتفاق افتاد... با این همه سیاه نمایی و به خطر انداختن امنیت روانی جامعه مردانه!

لینک رادیو فردا
لینک رادیو زمانه

۸/۱۴/۱۳۸۶

توی یکی از جلسات معارفه دانشجوهای دکترا گفتن که دانشجوهای دکترای ورودی جدید دانشگاه آکلند بیشتر دخترن تا پسر...
بهمون تبریک گفتن...


نه کسی به فکرش رسید که ضعیفه ها دارن بیشتر از سهمیه اشون باسواد می شن، نه کسی صحبت از طرح سهمیه بندی جنسیتی زد...