۴/۲۶/۱۳۸۱

شپش جون به يه مشکل فلسفي جالب رسيده بود که عينا اين جا نقل ميکنم...
(هنوز بلد نيستم به يه قسمت خاص متن ملت لينک بدم) من دارم به اين نتيجه می رسم که اينقدر فرهنگ گروهی ما خاص و منحصر به فرد شده اين اتفاق می افته. هر کدوممون وقتی می ريم توی يک محيطی که تنها هستيم اين تفاوت فرهنگی رو درک می کنيم. حس می کنم اينقدر هم ديگه رو تشديد کرديم. اينقدر مثل هم فکر کرديم دنيارو تحليل کرديم. از لحاظ روان شناسی همه چيز رو بررسی کرديم و اينقدر به هم انتقاد کرديم ديگه همه آدم های جديدی که می بينيم به نظرمون ساده و سطحی می آن .
احتمالا در آينده وقتی دیگه دور و برمون از آدم هایی پر نباشه که مثل ما فکر می کنن و زندگی می کنن ههمون توی انتخاب آدم های زندگی مون دچار مشکل می شيم.



هیچ نظری موجود نیست: