ديشب داشتم از زور بي فيلمي خفه مي شدم. يه پسر همسايه داريم که هميشه برامون فيلم هاي خوب خوب مي آورد اما ديشب وقتي به حس فيلم خواهي رسيدم که دير وقت بود و موقع مناسبي نبود که آدم به يه پسر همسايه زنگ بزنه..
ديشب داشتم به راهکارهايي فکر ميکردم که فيلم گير بيارم...
بعد از اين که يه ذره به ذهن خلاقم فشار آوردم به اين نتيجه رسيدم که مي تونم برم زير پنجره اتاقش و براش گيتار بزنم تا دلش بره و بهم فيلم بده!!!
و بعد داشتم به اين فکر ميکردم که اگه من باشم که اولش کلي طول ميدم تا سازم رو کوک کنم. بعد هي غلط غولوط مي زنم و هر دفعه هم که يه نت رو اشتباه زدم دوباره ميرم از سر ميزان قبلي تکرار مي کنم!!!
خلاصه بعد از کلي فکر به اين نتيجه رسيدم که براي اين که ضايع نشم و همه چي درست پيش بره ميتونم يه ضبط صوت حاوي(!!) مثالا برايان آدامز رو همون دور و برا قايم کنم و اداي خوندن و زدن در بيارم (تصور صداي اون بد بخت روي تصوير من هم خوب مزخرفيه ها!!) ...
خلاصه دردسرتون ندم نتيجه اين شده که امروز صبح با يه عدد آلبوم برايان آدامز دارم ميرم خونه همسايه مون. با سلام و صلوات نوار رو بهش ميدم و فيلم رو تحويل ميگيرم...
۵/۰۲/۱۳۸۱
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر