با اين كه فردا ساعت 5 صبح مسافرم اما اصلا نمي تونم ننويسم. دوباره امشب رفتيم شب شعر. اين دفعه فوق العاده بود. اون قدر شعراي قشنگ شنيدم و آوازاي شاهكار كه از زمين يه متر اومده بودم روي هوا...امشب يه شاعر خيلي خيلي مسلط و خوش سخن اومده بود: آقاي محمد علي بهمني تا حالا اسمش رو نشنيده بودم اما هر كدوم از شعراش رو كه مي خوند من ميپريدم هوا... قيافه اش آرووم بود و ساده و رفتارش هم خيلي صميمي
يه شعر در رثاي اخوان خوند كه خيلي خوب بود.يه شعر ديگه هم خوند كه من تند تند نوشتم. اسم دفترش بود: گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود. اينم شعرش
با اين عطش تا چشمه ديگر دير خواهد شد
دريا اگرباشد دلت تبخير خواهد شد
خود رابه ذهن قاب ها آيينه ها مسپار
اين تو دگر در قاب ها تصوير خواهد شد
تا پيش او راهي هميشه پيش رو داري
آري جوان ات تا رسيدن پير خواهد شد
ديوانه شو اين كيميا را مدار عقل
هر چه بجويي بيشتر اكسير خواهد شد
سرمشق هايت را نوشتم خط به خط اينك
اي عشق از من دفتري تكثير خواهد شد
گفتي : "در اين ره پير بايد شد" شدم حالا
از آن همه رويا يكي تعبير خواهد شد؟
ديوانه ام مي خواستي ايا به دست تو
ديوانه اي با اين جنون زنجير خواهد شد؟
بازيگر هر صحنه ات اين پرده را اما
حس مي كند بازيچه تقدير خواهد شد
مي گويد: از من سير خواهي شد زبانش لال
آخر كسي از شعر حافظ سير خواهد شد؟منم دوباره هنر نمايي كردم. اون قدر سرشار و مست شده بودم كه هوس كردم برم" چاووشي" اخوان رو بخونم. به بابام زير لبي گفتم كه اونم گفت اتفاقا خودشم مي خواسته چاووشي بخونه و يهو به خانوم ناطق گفت كه من مي خواستم شعر بخونم اما دخترم به جاي من مي آد و منم بين اون همه شاعر و استاد مهم رفتم اعلام كردم ببخشيد كه جسارت مي كنم اما نمي تونم چاووشي نخونم و نصف بيشتر شعر رو خوندم و دلي از عزا در آوردم. مجتبي جات خالي بود. خيلي دير خبر شدم .گرنه حتما بهت مي گفتم که بياي.
من خيلي ديرم شده و بايد برم...
فعلا خدافظ همگي
اگه وقت نکردم اين جا سر بزنم....wish me luck...(ميدونين كه : من فارسي فراموش)
۶/۰۶/۱۳۸۱
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر