امشب يه لحظه حس كردم كه چقدر توي خونه بودن بهتر از خوابگاهه...و بعد نگران بچه ها شدم...بچه ها الان چي كار مي كنن؟ نغمه، پرستو، ليلا، غزاله...
خوابگاه ما واقعا خوابگاه محشريه اينو كاملا قبول دارم و اگه بخواي خوش باشي و شاد روزگار بگذروني ميتوني. اما بعد چهار سال توي خوابگاه بودن ديگه ادامه دادنش سخته.
اين دو ترم قبل چه ها كه نكرديم!!
جلسه هاي بي پايان اراجيف گويي بعد از شام كه واقعا زياد طول مي كشيد. فيلم ديدن پاي يه كامپيوتر قراضه كه هر روز يه نرم افزارش از كار مي افتاد. رقصيدن و آواز خوندن و چاي خوردن و بحث كردن و حل همه مشكلات مملكت و صدا كردن عمو تاسيساتي هاي خوشگل براي تعويض يك لامپ مختصر(هنوز موندم كه اون عمو تاسيساتي هاي گوگور مگوري رو از توي كدوم ژورنال پيدا كرده بودن)...
نه!! دلم براي خوابگاه تنگ شده...
۵/۱۳/۱۳۸۱
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر