۸/۲۲/۱۳۸۲

"هميشه فاصله اي هست...."
دارم به اين فكر مي كنم كه هميشه فاصله اي بايد باشه. دغدغه ي خواستن و نرسيدن اگه نباشه مي پوسيم. ذهن تار عنكبوت بسته ام رو نگاه كن!!! دليلي بهتر از اين؟

يه روزاي دوري عين اين ايده رو از گلناز شنيدم. يادمه اون موقع برام خيلي خيلي عجيب بود. ايجاد فاصله رو از ديد "حفظ اختلاف پتانسيل" نمي ديدم از ديد "يه آدم ديگه رو توي لبه ي لغزنده شك و ترديد و طلب نگه داشتن" مي ديدم. حالا حس مي كنم كه اختلاف پتانسيل براي حفظ پويايي مهم تره. اگه يه وقتي حس كردي كه داري روي اون لبه ي لغزنده فرسوده مي شي، بهتر از اينه كه هيچ وقت دغدغه ي جذاب نگه داشتن خودت و تحول روح و روانت رو نداشته باشي....
اگه اون قدر خوابم نمي اومد بازم ديشب يه اين قضيه فكر مي كردم اما چون داستان شهرزاد بدين جا رسيد، لولو را خواب درربود.

هیچ نظری موجود نیست: