۹/۲۶/۱۳۸۲

اينو هم زدم!!!
And when the night is cloudy,
There is still a light that shines on me,
Shine until tomorrow, let it be.
I wake up to the sound of music,
Mother Mary comes to me,
Whisper words of wisdom, let it be.
يه جورايي به اين حس رسيدم كه حوصله ام از فلامنكو زدن و هي نگران تكنيك هاي نادرست بودن سررفته. دلم مي خواد بزنم و باهاش بخونم! گور باباي هنر و تعالي بشري و اين حرفا! خسته شدم از اين كه هي بهم بگن لولو برامون نمي زني و من از اين حس كه هميشه يه گوشه ي تكنيكم مي لنگه مي گم نه.
داشتم به اين فكر مي‌كردم كه من سازم رو براي خودم و حال كردن خودم مي‌خوام نه فور دِ سِيك آف يه گيتاريست كاردرست شدن و قطعات رو تميز و مرتب اجرا كردن!!

من مي‌خوام تنزل اهداف بدم و از اين بابت كلي خرسندم!!! صلوات...

هیچ نظری موجود نیست: