براش ميخونم: هزار كاكلي شاد در چشمهاي توست، هزار قناري خاموش در گلوي من.... از زاويه ديد آقامون شاملو حال نميكنم. عوضش ميكنم: هزار كاكلي شاد در چشمهاي من است، هزار قناري خاموش در گلوي تو... شيطونه ميگه بازم به شعر آقامون شاملو دست ببرم. فكر ميكنم باشه براي دفعهي بد كه هوس كردم براش شعر بخونم.
بهش لبخند ميزنم....
۹/۱۳/۱۳۸۲
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر