۹/۲۵/۱۳۸۲

حس شنا و سوناي بي امان مث مستي مي مونه (والدين عزيز:ما غلط بكنيم بدونيم مستي رو با كدوم سين مي نويسن!!) بي تعادل تلو تلو مي خوري و دوباره شلپ خودتو مي ندازي توي استخر. توي استخر تلاش مي كني كه صداهاي دايم توي كله ات رو ساكت كني (اين دفعه برايان آدامز د اشت برام Get off of my back مي خوند!!) تلاش مي كني كه به صداي غلغل آب گوش بدي و بعد تلاش مي كني كه آواز بخوني. اما صداي برايان آدامز از غلغل هاي بي ربطت خيلي قوي تره .
دنبال دكمه PAUSE كله ام مي گردم. هميشه (منظورم از هميشه واقعا هميشه است. حتا وقتي كه دارم با دوستم جونم صحبت مي كنم) به نفر اون تو كنسرت گذاشته. تازگي ها نياز دارم كه دو دقيقه در سكوت فكر كنم. نمي ذارن اينا.

هیچ نظری موجود نیست: