۵/۱۰/۱۳۸۴

كارواني كه بود همره او لطف خدا
به تجمل بنشيند به جلالت برود
رفتيم برنامه‌ي بدرقه‌ي خاتمي: سلام خاتمي
به قول بهمن برنامه خيلي شبيه همه‌ي برنامه‌هاي ديگه بود. حوصله‌ي شور و اشتياق نداشتم. اگه دكتر معين پشت سرم ننشسته بود و ما به حرف‌هاي جالب‌توجه طرفدارانش نمي‌خنديديم ....بگذريم...
حس مي‌كردم كه ديگه حالاحالاها آدم به اين باشعوري رو توي اين سطح نخواهيم ديد.
آخر مراسم كه همه يار دبستاني من مي‌خوندن، مث بزغاله نگاهشون مي‌كردم. حوصله‌ي اين دستمايه‌هاي تكراري رو هم نداشتم.
فكر مي‌كنم كه به اون حد از دلزدگي از امور سياسي رسيده‌ام كه صداش مي‌كنن "بزرگ شدن" و "عاقل شدن"

هیچ نظری موجود نیست: