* زيدان دوست داشتنيه چه با كله بره تو شيكم آدما چه نره!! (الان البته به روي خودمون نميآريم كه با شروع جام جهاني من كلي از دروازهبان نبودن زيدان متعجب شدم نميدونم چرا تصوير ذهنيم اين بود!!!!)
* به اين نتيجه رسيدم كه كارم با تن تن و نيكلا كوچولو خوندن راه نميافته. سرگذشت اسكندر رو آوردهام سركار. روزبه بهم گفته كه به جاي مادر اسكندر آنجلينا جولي رو تصور كنم. نتيجه اين شد كه صفحات اول كتاب بيشتر از اون كه تاريخي باشه، اروتيك ميزنه!
* به هر حال نياز به يك مخدر قوي، مث هريپاتر يا رازداوينچي، دارم كه از سناريوپردازي نجات پيدا كنم. جواب ويزام يكشنبه مياد. فكر كنم كه تا اون موقع يه دور ديگه هري پاتر 4 رو بخونم.
* آرامشبخشه رسيدن به اين حس كه از خوشي كسي كه قبلا دوستش داشتي، احساس مثبتي بهت دست بده و نياز نداشته باشي رابطهي فعليتو بكني توي چشمش!!!
۴/۱۹/۱۳۸۵
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر