آدمها سه دستهان: دستهي اول اونايي كه به سوت اهميت ميدن، دستهي دوم اونايي كه به سوت اهميت نميدن و دستهي سوم اونايي كه سوت ميزنن.
اگه به سايت اين تئاتر سر زدين و ديدين كه اين نمايش 100% امتياز گرفته و نوشته 1 راي، بدونين كه اون يك نفر كسي نبوده به جز حاجيتون لولو!!!
اگه دوست دارين يه تئاتر خلاقانه و زيبا ببينين كه روحتون تازه بشه برين سراغ ددالوس و ايكاروس. اين تئاتر يه ورژن جديد از افسانهي ددالوس و پسرش ايكاروسه كه " در اساطير يونان آمده است كه"ددالوس" هنرور و مخترع دربار "مينوس شاه" براي زنداني كردن "مينوتور"- هيولايي كه برخلاف ديگر "سانتورها" از نوك پا تا زير گردن شمايلي انساني داشت اما سر گاو نري روي شانههايش بود ـ لابيرنتي طراحي كرد كه هركس وارد آن مي شد نمي توانست از آن رها شود. تا آن كه روزي" تسيوس " كه به عنوان قرباني وارد لابيرنت شده بود با ياري آريادنه ـ دختر مينوسياي كه دل باخته اش بود- توانست پس از نابودي مينوتور از لابيرنت فرار كرده و حاصل خلاقيت "ددالوس" را بي اعتبار كند. مينوس شاه نيز بر ددالوس خشم گرفت و قصد جان او را كرد. ددالوس نيز كه كشتيها از سوار كردن او سر باز ميزدند، با به هم بستن پرهاي پرندگان به وسيلهي موم براي خود و پسرش ايكاروس دو جفت بال ساخت. ايكاروس در حين پرواز مغرور شد و با نزديكي بيش از حد به خورشيد بالهاي مومياش را آب شده ديد و در دريا فرو افتاد و غرق شد. اما ددالوس نجات پيدا كرد و با ترفندهايي مينوس شاه را نيز از ميان برد. " ادامهي مطلب رو ميتونين اينجا بخونين.
طراحي صحنه بسيار خلاقانه و استادانه بود. و بازيها هم عالي. بعد از تئاتر ما به اين نتيجه رسيديم كه اين كار حيفه فقط توي ايران اجرا داشته باشه و بايد توي كشورهاي ديگه هم اجرا بشه!
عكس از سايت تئاتر-سينما و نقل قول هم از سايت ايران تئاتر


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر