SOLARIS
در زمانهايي كه كرم كتابهاي علمي-تخيلي داشتم، سولاريس رو خونده بودم. سولاريس با بقيهي كتاباي اون ژانر خيلي خيلي متفاوت بود. يه جورايي بيشتر فلسفي ميزد و خيلي خيلي بيشتر انساني بود. توي ذهنم سولاريس به عنوان يه اثر تاثيرگذار و متفاوت مونده بود. ديشب اين كانالهاي اخلاقگراي عربي سولاريس رو گذاشته بودن. از اين كه كلي از فيلم قيچي شده بود كه بگذريم، فيلم خيلي زيبا بود اما به شرطي كه اصل كتاب رو نخونده باشين!!
جورج كلوني عالي بازي ميكرد و صحنهپردازيهاي عالي بود. فيلم واقعا جذاب و خوشساخت بود. اما اون سولاريسي نبود كه توي كتاب ميشد تجربهاش كرد... اون نتيجهگيريهاي آخر كتاب از يك خالق نااميد (اقيانوس سيارهي سولاريس) كه چنگ ميندازه به دردناكترين خاطرات هر فرد و اون خاطرات رو براي آدما زنده ميكنه. خالقي كه جز خلق كاري ازش برنميآد. بدون هيچ منظور و نتيجهاي...
و اين وسط شكنجهي وحشتناك آدما از ديدن چيزايي كه با هر بار بيدار شدن ميبينن و زيباتر از اون: شكنجهي روياهاي مجسمشدهي آدما از فهميدن اين كه انسان نيستن و صرفا خاطرههايي هستن كه نميدونن چه جوري و از كجا آمدهان.
فيلم بيشتر به احساسات كريس (جورج كلوني) و همسرش ميپردازه- و چقدر اونا رو قشنگ تصوير ميكنه!- و كتاب بيشتر به كل ايده ميپردازه و كمتر با درونيات آدما كار داره.
دوباره مشتاق شدم كه كتاب رو بخونم و دوباره فيلم رو ببينم. اين فيلم رو از دست ندين.
اضافات (افاضات؟!؟): پس از اصرار فراوان دوستان و انكار فراوان من (حدودا انكارم 4 ثانيه طول كشيد) اين پست رو توي وبلاگ از سينما و ديگر شياطين هم گذاشتم و اولين پست خودم در اون وبلاگ رو به ثبت رسوندم!! الان احساس يك ژورناليست كاردرست رو دارم كه اين ور اون ور چيز مينويسه... كسي امضا نميخواد؟


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر