۵/۰۴/۱۳۸۱

mحس ميكنم توي يه جزيره ام...
از اون جزيره هايي كه بايد يه پيغام مرا دريابيد توي يه شيشه كوكا كولا بذارم و پرتش كنم توي دريا.
چند تا نكته هست :
-اين دفعه ديگه پيغامه بايد مستقيم برسه به دست جناب خدا.(كارم بدجوري گيره ظاهرا)
-شيشه كوكا مي ره ته آب در نتيجه كلا قضيه پيغام و اين حرفا منتفيه.
-نكته بعدي يادم نمي آد...

هیچ نظری موجود نیست: