۵/۱۹/۱۳۸۱

به بهار گفتم به نظر تو اين مهموني يه چيزي كم نداره گفت چرا XY كم داره...آقا چقدر زندگي در مشهد مقدس سخته خداييش... ترجيح ميدادم بشينيم و حرف بزنيم.

******************************************************************
خيابان به آوازت ميشكفد
چه صدايي داري!
قدم هايت را با چشم بسته:
يك دو سه
حالا بايد آمده باشي
چشمانم را باز ميكنم


(ببخشيد از ضد حال اما اين جا بايد يكي بگه: چه خوشگل شدي امشب!!!)

هیچ نظری موجود نیست: