اوستا اومده بود اتاقمون که تختاي کذايي رو سر هم کنه. من هم بدجوري فاقد حجاب اسلامي لازم بودم. صحنه خيلي جالب بود. اوستا داشت با سرعت هر چه تمام تر به اتاق عقبي ما نزديک مي شد ومنم مونده بودم که چي کار بکنم. درست در آخرين لحظه اي که اوستا وارد اتاق شد من جست زدم توي کمد. جلوي خنده مو نمي تونستم بگيرم. تمام مدتي که اوستا اونجا بود من داشتم از خنده روده بر مي شدم... ديدين توي فيلم ها چه جوري آرتيست مربوطه از زير دري که داره بسته ميشه رد مي شه و از اين جور خزعبلات؟! کلي از ظفر مندي خودم در امر خطير رعايت عفت و عصمت شوکه شده بودم. يه مقاديري حس آرنولدي بهم دست داد!!!
۷/۱۹/۱۳۸۱
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر