۹/۰۹/۱۳۸۲

توی سایت صنایع نشسته ام. قراره راس ساعت یک بچه های بیان و بهشون ونسیم درس بدم. پنجره ها رو تا ته باز کرده ام که پاییز علم و صنعت بریزه توی سایت . امروز خیلی اتفاقی دفتر تحلیل سیستم هامو پیدا کردم. پر بود از ردپای بچه ها: نوشته های سارا وپرستو و مریم. شعرای خودم توی حاشیه ها: که تو آن جرعه ی آبی، که تو آن جرعه ی آبی ،که تو آن جرعه ی آبی، که تو آن جرعه ی آبی... نوشته های روزبه که با خوش بینی تمام تلاش کرده بود به من مبانی برق حالی کنه و نشد!
دلم برای دانشگاه تنگ شد. برای تحلیل سیستمی که بخواد مستم کنه و اون وقت بشینم ناکامی های زندگیم رو باهاش مدل کنم.
دلم برای لولویی که اون موقع بودم تنگ شد.
لولو مشتقش خیلی زیادتر از این روزا بود.
دلم برای لولوی نمایی تنگ شد.
پاییز علم و صنعت خیلی زیباست اما دلم می خواد بهش زبون درازی کنم. بدون سارا و پرستو و روزبه و سیامک ودامون و مونا و مریم و الناز و روزبه و علی و سارا و شیدا و گلناز و یاسی و ایمان و احمد نیک مهر و فرید و علی و بقیه ی آدمای زندگی پاییز حال نمی ده!!!!!!!!
گلناز و ایمان و علی و سارا!!! زودتر بیان!!!!

هیچ نظری موجود نیست: