انگار لحظهاي هست كه درهاي نشاط و انرژي باز ميشن و دنيا هرچي شادماني و شعف توي دست و بالش داره شلپي ميريزه توي جسم و جون آدم! به خصوص وقتي كه حس كرده باشي كه خيلي وقته شادماني رو عميقا تجربه نكردهاي...
من جا داره از همهي دست اندر كاران اين داستان به خصوص مديريت باشگاه ورزشي انقلاب و خانوادهي احمدي تشكر كنم.
در ضمن ديروز ناهار رو با گلناز و ايمان و شيدا و سارا و ساناز و مازيار خورديم. بهمان خوش گذشت!!! جاي همه خالي!
۱۰/۰۳/۱۳۸۲
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر