۱۰/۲۷/۱۳۸۲



دكور صحنه خرابه‌ي ارگ بم بود و فوق العاده تاثير گذار.
اولش مث يه بچه‌ي كلاس اولي نگران بودم. نكنه پنجه‌ي عليزاده روي تار بلغزه نكنه صداي شجريان بلرزه و نكنه كلهر... بعدش اون قدر مست شدم كه يادم رفت به چيزي فكر كنم.
كيهان كلهر عين هموني بود كه عليزاده پشت كاست بي تو به سر نمي شود نوشته بود: احساس لبريز شده‌ي كيهان... كلهر لبريز بود و توي خودش بود. هيچ چيزي از توي حس و حال خودش درش نمي‌آورد. اون جايي كه عليزاده بداهه نوازي مي‌كرد كلهر كمانچه‌اش رو گذاشته بود و كنار و دستش رو زده بود زير چونه‌اش و خيره شده بود به عليزاده.
هميشه هم دقيقه‌ي نود كمانچه‌اش رو برمي‌داشت و حس كمانچه زدنش، به خصوص توي آواز فرياد اخوان، مث عشق بازي بود. و بعد نگاه عليزاده كه مهربون نگاهشون مي‌كرد: همايون رو وقتي آواز مي‌خوند و كلهر رو وقتي تك نوازي مي‌كرد و بعد شجريان كه كمي خسته به نظر مي‌اومد اما همون قدرت و گيرايي و ...
جاي خيلي‌ها برام خالي بود. جاي امين وقتي صداي شجريان اوج مي‌گرفت، جاي سارا وقتي سر عليزاده روي تار بالا و پايين مي‌رفت. جاي مامان بابام كه ببينن هوشنگ ابتهاج دو صندلي اون ورترم بود، و وقتي بهش گفتم استاد برام يه يادگاري بنويسين و اونم بهم عاقل اندر سفيه نگاه كرد و گفت اينو براي چي مي‌خواي و يه خط خطي برام كرد يهو حس بلاهت محض بهم دست داد!، جاي يگانه و حسين وقتي همايون و شجريان بوسه‌هاي باران رو مي‌خوندن.
و بعد مرغ سحر آخرش كه شجريان از خيلي بالا شروع كرد به خوندن.


هیچ نظری موجود نیست: