۱۰/۲۵/۱۳۸۲

پديده‌اي هست به نام امتحان درد: خوابت مي‌گيره رابه را! دلت مي‌خواد لاينقطع بخوري. همه‌ي كاراي نكرده و كتاباي نخونده‌ات يادت مي‌آد. قدم زدنت مي‌آد. تلفن زدنت... روزنامه‌خون مي‌شي...
ليستي از اهداف ميان مدت و بلند مدت زندگيت مي‌ذاري جلوي روت و به اين اطمينان مي‌رسي كه همين حالا وقت رسيدن به همه‌شونه...
امتحان درد ديگه. در جريان هستين كه!

هیچ نظری موجود نیست: