پلك هايش را به هم مي زند انگار كه بخواهد چيز تازه و مهمي بگويد. نهايتش مي خواهد بگويد كه جوگير شده ام و تمام مسير زندگيم اشتباهي بيش نبوده و خزعبلاتي از اين دست.
پلك هايش را به هم مي زند. آن قدر اين پلك هاي حق به جانبش را به هم مي زند كه سررشته ي كلام از دستش در مي رود.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر