(قبل از هر چيز بايد به دوستان موجود درتهران پيشنهاد كنم كه تا فرصت از كف نرفته براي ديدن فيلم به سالن فرهنگسراي ارسباران بشتابيد. كيفيت نمايش و سالن كاملا عالي بود.)
در بهبوههي بمباران شدن با فيلمهاي هاليوودي، جايي كه براي خنديدن و گريه كردن و بو***يدن آدما الگوهاي ثابت دارن، ديدن يه فيلم اروپايي خيلي نوازشگره...
چيزي كه بيشتر از هرچيز توجه و علاقهي منو به خودش جلب كرد، بازيهاي بسيار بسيار طبيعي و نزديك به واقعيت فيلم بود: آدما انسان بودن و عكسالعملهاشون رو براشون قالبريزي نكرده بودن. ديالوگهاي همزمان و توي حرف هم پريدنهايي كه توي زندگي معمول ميشناسيم، بيشتر فيلم پنهان رو قابل لمس كرده بود.
داستان فيلم دست ميذاره روي يه واقعيت غيرقابل انكار: بدبيني به اعراب و سياهپوستان در اروپا، خشونت و اجحاف بهشون و در نتيجه، خشن شدن و عقدهاي شدن اونا و نشون دادن رفتارهاي تهديدآميز و دوباره تكرار اين لوپ مثبت... چيزي كه ميتونست جلوي اين همه پيشداوري و برخورد نادرست رو بگيره، الان ديگه فايده نداره. پسر مجيد در آخر فيلم به دانيل اوتوي ميگه چه جوري بهتون بفهمونم كه من كاري به كار شما ندارم؟ اما اين جمله رو نه دانيل اوتوي باور ميكنه، كه در بچگيش مجيد رو تحريك كرده بوده به كشتن يك خروس و بعد به وحشت افتاده از ديدن اين قابليت در مجيد، نه ما، كه استيصال و بيچاره بودن مجيد رو خودكشي شوكهآورشو ديدهايم.
گره داستان و احساس ناخوب بعد از فيلم هم ادامه پيدا ميكنه. چون چيزي حل نشده. واقعيت لخت و پيچيده هنوز هم توي دنيا هست...
بازي جوليت بينوش بد نبود. يا جوليت بينوش خيلي حرفهايه كه من تشخيص ندادم براي بازي كردن داره تلاش خاصي ميكنه يا اين كه نقشش نقشي نبود كه بازي خارق العادهاي بطلبه!!
فيلمبرداري و تدوين هم به نظر من خيلي خوب بود. حركت از روي فيلم به تصاوير ضبط شدهي مجيد و پسرش و برعكس بهجا و ماهرانه بود.
اگه فيلم رو ديدين لطفا به من بگين كه شما هم با اون مهموني شام و گفتگوهاي سرميز حال كردين يا نه... اون فضا فضاييه كه من تشنهي ديدنشم: واقعيت و زندگي واقعي بدون سانسور و بدون زوايد.
۴/۳۱/۱۳۸۵
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر