۵/۲۳/۱۳۸۵

Complexity and Chaos

1- كتاب Hitchhiker's guideرو گذاشته‌ام براي سركار و براي قطارهاي تهران- مشهد.
كتاب Life of Pi رو برداشته‌ام براي هواپيماهاي مشهد-تهران و براي اتاق انتظار دندانپزشكي و براي صبح‌هايي كه اشتباهي زود بيدار مي‌شم.
2- من هيچ وقت مبلغ خوبي براي كتاب نمي‌شم. آن‌چنان بالا پايين مي‌پرم و كتاب رو به زور به طرف قالب (شايدم غالب!!!) مي‌كنم كه طرف به لبخند مزبوحانه‌اي بسنده مي‌كنه و الفرار.
وقتي براي هزارمين بار از بابك پرسيدم كه با راهنماي كهكشان براي اتواستاپ‌زن‌ها چطوره و بابك سريع و زيرلبي گفت كه نخونده، احساس شكست بهم دست داد!
3- توي ذهنم مي‌رم از حسين آقاي بقال كارتن مي‌خرم و كتابا و وسايلي كه در نهايت بايد برن مشهد رو مي‌ذارم توشون، با ماژيك روش مي‌نويسم كتاب‌هاي مشهدي و مي‌رم سراغ كارتن بعدي و پرش مي‌كنم با جزوه‌ها و چرنديات ريز و درشتي كه هميشه همه جا همراه خودم دارم و هيچ وقت هيچ جوري حجمشون كم نمي‌شه... مطمئن نيستم كه اسباب‌كشي تخيلي خيلي جواب بده اما من سعي خودمو مي‌كنم.
4- دانشگاه اردكان و ميبد رو دودر كردم. تعهد... مقوله‌ي دست و پا گير و مزخرفيه...
5- جزييات خنده‌داري توي كله‌امه. مثلا كرم ضدآفتابي كه بايد توي جيب جلوي كيف كوله‌ام بذارم يا الاغ بنفشي كه روش نوشته You're One in a Million و بايد روزنامه پيچش كنم كه نشكنه و بذارمش توي كارتن وسايل مشهد رونده... به روژ مايع صورتي‌ام هم فكر مي‌كنم و تلاش مي‌كنم كه يادم نره بذارمش توي كيفم... خدا به من عقل سليم عطا فرماياد!!!

هیچ نظری موجود نیست: