موهامو كوتاه كردم.
وقتي موهامو كوتاه ميكنم، دنيا شيطونتر و جوونتر ميشه و دلمشغوليِ "What the hell am I going to do?" ابر بچهگانه و دوريه كه روي دنياي من سايه نميندازه.
وقتي موهامو كوتاه ميكنم حس نميكنم كه بيست و شيش عدد بزرگيه براي هنوز هم دكترا رو شروع نكردن و براي كنار نذاشتن اين كاسهي چه كنمي كه ديگه بودنش عادي و بياهميته.
وقتي موهامو كوتاه ميكنم به افقهاي دور نگاه نميكنم. به نكنه فلان و بهمانهايي كه همهي دخترها رو ازشون ترسوندهان.
وقتي موهامو كوتاه ميكنم صداي خندهام رهاتر و ازته دلتره.
وقتي موهامو كوتاه ميكنم ميتونم حين انجام هر كار چرندي برقصم... مسواك زدن، ظرف شستن، مساله حل كردن...
موهامو كوتاه كردم.
۶/۲۶/۱۳۸۵
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر