******************************************************************
اولش صورتشو نديدم. فقط يه آينه ديدم كه جلوي روش گرفته بود و داشت يكي از روژهاي فروشنده رو امتحان مي كرد. داشت به فروشنده ميگفت كه اين روژه رنگش آلبالويي نيست و فروشنده هم مث همه اونايي كه با آدم هاي فقير با چادر هاي پاره پاره حرف ميزنن گفت كه چرا آلبالوييه و حالا كه امتجانش كردي بايد ببريش. برگشت طرف من و آزاده و پرسيد قشنگه ؟ نصف صورتش درهم و داغون بود انگار تصادف كرده باشه. منم لباشو نيگا كردم كه روش با دقت روژ زده بود و گفتم آره قشنگه.
تا كه پاشو از مغازه گذاشت بيرون فروشنده گفت مرسي كه گفتين روژش قشنگه وگرنه بايد مينداختمش دور.
ميخواستم بهش بگم خب تو كه برات مهمه چرا دادي امتحان كنه؟
به فروشنده گفتم من اگه روژش خوب نبود بهش ميگفتم...
ياد اون مطلبي افتادم كه بنفشه توي وبلاگ عرايض نوشته بود و ياد نظر هايي كه آدم ها داده بودن.
دلم از اين همه تفاوت ها داغون شد.
******************************************************************
۵/۱۱/۱۳۸۱
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر