يهو جو گير شديم و به بچه ها گفتيم: هفته ي ديگه همه بريزين خونه ي ما... شب رفتيم خونه و يه حساب سر انگشتي كرديم ديديم شمار رفقا - تازه رفقاي جان در جان و خيلي نزديك_ به شدت از 20 مي زنه بالا. خيلي هنر مي خواد كه همسايه محترم رو به اين شهود برسوني كه بپر بپر و جيغ و داد با فعل حرام و سقوط دروادي گناه تومني صنار توفير داره.
فعلا فرصت روشنفكر كردن همه ي اهالي كوچه رو نداشتيم در نتيجه بي خيال مهموني شديم و آه حسرتي بود كه كشيديم....
۸/۱۲/۱۳۸۲
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر