۵/۳۱/۱۳۸۴

عادت دلچسبيه بدرقه كردن خاله آسي.
توي كافي شاپ ترمينال 2 مهرآباد منتظر مي‌شينم كه بارهاشو بده و بياد با هم قهوه بخوريم و يه گپ يه ساعته بزنيم.
مسافرا رو از بالا نگاه مي‌كنم. خاله آسي بعد از نيم ساعت مياد و در مورد شيريني‌هايي كه داره مي‌بره و سفال‌هايي كه خريده حرف مي‌زنيم. در مورد اين كه من قراره چي كار بكنم و اين كه بهش خبر بدم كه چي كارا دارم مي‌كنم... در مورد فرق حماقت‌باركافه لاته و شير قهوه و توضيح گارسون كه انگار داره براي دوتا خنگ بي‌كلاس توضيح مي‌ده: كافه لاته حجمش از شير قهوه بيشتره...

عادت دلچسبيه بدرقه كردن خاله آسي. به خصوص كه تا مدت‌ها تو رو با اين حس دلگرم نگه مي‌داره كه خاطره‌ي ويزاهاي نگرفته رو بايد فراموش كرد. بايد دوباره سعي كرد.

هیچ نظری موجود نیست: